شيخ حسين انصاريان

99

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

و تسلّى نخواهم يافت ، چگونه خود را تسلّى دهم كه هر لحظه اندوه من رو به ازدياد است و عظمتم در اين راه مبدل به خوارى شده ؟ مىگويند : استخوان‌هاى آدمى خواهد پوسيد و من مىگويم : كه اگر استخوان‌هايم در وسط گور بپوسند دوستى تو از دل زائل نخواهد شد ، دل من از زمان‌هاى پيش شراب محبّت تو مىنوشيد ، حتّى در ايّام صباوت و كودكى . در سرم فتنه‌اى و سودايى است * در سرم شورشىّ و غوغايى است هر دم از ترك چشم غمّازى * در دلم غارتى و يغمايى است پس اين پرده دلربايى هست * دل زجا رفتن من از جايى است ساقيى هست زير پردهء غيب * كه به هر گوشه مست و شيدايى است در درون هست خمر و خمّارى * كز برون مستيى و هىهايى است از تو اى آرزوى دل شدگان * در دل هر كسى تمنايى است « 1 » بدين حال و حالت ، آن جوان همراه مىآمد تا بدان شهر از يمن كه مقصود ما بود رسيديم . آن كس را كه طالب ديدارش بوديم از مأواى او پرسيده ، به در خانه‌اش رفتيم . در بكوفتيم ، فى الحال يكى در باز كرد ، مانند كسى بود كه گويى اهل قبور است ، ما را به درون خانه دعوت كرد . آن جوان بر همه سبقت نموده سلام كرد و با او مصافحه نمود . وى جواب سلام داد و با او با نحو ديگرى مكالمه كرد و بشارت داد به زبان حال او را به امرى كه گويا نسبت به او روى خواهد داد . پس آن جوان سبقت در كلام كرده به دو گفت : اى سيّد من ! خداى تعالى شما و امثال شما را پزشك بيمارىهاى دل و معالجه كنندهء دردهاى گناه قرار داده ، مرا

--> ( 1 ) - فيض كاشانى .